روزنامه‌ی امید مردم
امروز : یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶
آخرین خبر :
طراحی سایت و قالب وردپرسطراحی سایت و قالب وردپرس
کد خبر: 11307
تاریخ انتشار : ۲۶ دی, ۱۳۹۶ - ۲۰:۵۷
تعداد نظرات: ۴

سری جدید “افسانه جمو”/ لیمو خری!


سری جدید “افسانه جمو”/ لیمو خری!
یکی از مهمترین منابع درآمد غیرنفتی روستای ما وجود انبوه درختان انار بود. خاک روستامون در رویش درخت انار استعداد عجیبی داشت. بخاطر حساسیت بالا و جلوگیری از حق خوری؛مرز بین باغات روستا را با دیوارچینی نسبتا کوتاه و البته ضخیمی مشخص می کردند. پدربزرگم کوچکترین باغ انار بین دیگر باغات را داشت با احتساب […]

یکی از مهمترین منابع درآمد غیرنفتی روستای ما وجود انبوه درختان انار بود. خاک روستامون در رویش درخت انار استعداد عجیبی داشت. بخاطر حساسیت بالا و جلوگیری از حق خوری؛مرز بین باغات روستا را با دیوارچینی نسبتا کوتاه و البته ضخیمی مشخص می کردند. پدربزرگم کوچکترین باغ انار بین دیگر باغات را داشت با احتساب تعداد نوه ها و نتیجه هایش تقریبا می شد برای هر درخت باغش چهار نگهبان گذاشت.
یکی از مهم ترین و بهترین باغ های روستا با باغ پدربزرگم هم مرز بود و مهم تر از اون درخت لیمویی بود که به طور عجیبی دقیقا وسط مرز باغ پدر بزرگ و باغ بغلی روی دیوارچینی قرار داشت مساله مهم اینجا بود که رویش این درخت اونم وسط این همه درخت انار چطور ممکن بود و دوم اینکه بخاطر مرزبندی دقیقا مشخص نبود مربوط به کدوم باغ هست مادربزرگم تعریف می کرد دعوا بر سر مالکیت درخت لیمو از زمانی که تازه جوونه زده بود تا الان که حدود یک کامیون ثمر میده همچنان ادامه داره.
روش برداشت هم به این شکل بود که هر تعداد شاخه ای که سمت هر باغ سرازیر میشد متعلق به صاحب همون باغ بود.اون تعداد شاخه از درخت لیموی سهم پدربزرگم به حدی برایش مهم شده بود که حاضر نبود با یک باغ تمام ثمری معاوضه ش کنه موقع برداشت لیمو که می رسید اطراف درخت تحت تدابیر شدید امنیتی از هر دو طرف صورت می گرفت طوری که اگر لیمویی سهوا از سمتی به سمت دیگر انتقال داده میشد به درگیری شدیدی منجر می شد معمولا سهم هر نفر از شاخه ها مشخص بود ولی اوج حساسیت جایی بود که وقتی دو گروه به وسط درخت می رسیدند آنجا بود که قدرت بدنی و البته قدری دیپلماسی کارساز بود یادمه موقع برداشت باغات؛ هر دو طرف اول سراغ درخت لیمو می رفتند بعد انارهاشون را می چیدند یه هفته مانده به برداشت لیمو؛ شبانه با جمو تصمیم گرفتیم سراغ درخت برویم و تعداد شاخه های بیشتری را سمت باغ پدربزرگ خم کنیم لیمو ها آنقدر رسیده بودند که با تکون دادن هر شاخه چند کیلو رو زمین ریخته میشد. شاخه ها را وقتی سمت خودمون می کشیدیم مثل فنر برمی گشت و سرجای اولش قرار می گرفت جمو که جز آمار نخورده ها محسوب میشد تو همون چند دقیقه به قدری انار و لیمو نصفه خور کرده بود که از شدت دل درد هر چند دقیقه یه بار با وزش نسیمی تمام فضا را مسموم‌ می کرد خلاصه تصمیم گرفتیم الاغی که در طویله پدربزرگ نزدیک باغ بسته بود را برای کمک بیاوریم. جمو چندتا از شاخه های مهم درخت رو به یه سر طناب و سر دیگر رو هم به گردن الاغ محکم بست با چوب افتادیم به جون الاغ و محکم به دست و پاش میزدیم با عقب و جلو شدن الاغ بارانی از لیمو رو سر و صورتمون می ریخت الاغ بیچاره راهی جز کشیدن شاخه ها نداشت قدرت ضربه ها به حدی بود که وقتی الاغ به یکی از ضربه های جمو جاخالی داد و به پشت پام برخورد کرد بعد از بیست و اندی سال هنوز نمیتونم تو مهمونی ها چهارزانو بشینم خلاصه ما بزن الاغ بکش لیمو بریز . زدن و کشیدن و ریختن ادامه داشت و الاغ همچنان سرگرم خوردن لیمو بود که یهو دیدیم درخت لیمو از ریشه کنده شد و وسط باغ پدربزرگ فرود اومد حدود پنج دقیقه ای با جمو و الاغ ویندوزمون رو حالت استند بای بود شک نداشتم الاغ از ما دوتا بیشتر شرمنده بود. جمو که میدونست تا اون دنیا فاصله ای نداره از فرصت استفاده کرد و جیب هایش رو پر لیمو کرد الاغ بیچاره که از گردنش خون میومد بخاطر مصرف بیش از حد لیمو و ترشی مذاق؛ یه جفتک انداخت و پا به فرار گذاشت درخت لیمو هم که هنوز به گردنش بسته بود همراهش کشیده شد دنبالش دویدیم آرومش کنیم که دیدیم داره سمت درب خروجی باغ میره باورمون نمیشد تو یه چشم به هم زدن همه چیز خراب شده بود. جمو که تو همون لحظه هم فکر سود خودش بود با جیبای پر از لیمو موقع دنبال کردن الاغ شلوارش رو که تا رو زانوهاش پایین میومد با دو دست محکم می گرفت الاغ هم که به دیوونگی محض رسیده بود درخت به این عظمت رو با خودش کشید و از باغ خارج شد از اونجایی که اگر این قضیه لو میرفت جنگ جهانی سومی تو روستا در پیش بود حاضر بودیم هر کاری کنیم که الاغ آروم بشه چون میدونستم جمو میتونست درخت رو بهتر از اولش سر جایش بکاره و دوباره ثمر بده ولی الاغ گوشش بدهکار فکرای ما نبود و همچنان می تاخت و سمت روستا پیش میرفت طول قدم های الاغ مست به حدی رسیده بود که “یوسین بولت” جامایکایی هم به گردش نمی رسید جمو که دیگه بیخیال شلوار و لیموها شده بود تا اخرین نفس دنبال الاغ می کرد صدای خش خش درخت لیمو تو روستا پیچید درخت آنقدر ثمر داده بود که وقتی الاغ از کنار هر خونه می گذشت چند کیلو لیمو جلوی اون خونه ریخته می شد مردم یکی یکی از خونه ها خارج می شدند و بی آنکه واقعیت ماجرا را بپرسند مشغول جمع کردن لیمو می شدند جمو آنقدر لیمو خورده بود که تا یه هفته بعدش آبلیموی طبیعی می شاشید الاغ بیچاره گردنش از مو باریک تر شده بود و جمو همچنان با پایین تنه لخت دنبالش می دوید و تو همون حین لیمو می جوید حدودا تا یه مسیر مشخصی همراهیشون کردم ولی دیگه دم دمای صبح بود که الاغ اومد ولی جمو هرگز نیومد. اون شب کل روستا سهمشون را از درخت لیموی مرزی جمع کردند ولی هیچ کس واقعیت را نفهمید و مثل یک راز بین من و جمو و الاغ پیر پدربزرگ که سال بعدش از کمر افتاد و مرد باقی موند. اون مدت مردم روستا به قدری لیمو مصرف کرده بودند که زردی رنگ و روشون کاملا مشهود بود بعد از این ماجرا دیگر هیچ درختی بر سر هیییچ مرزی قرار نگرفت و همه در کمال آرامش و بدون استرس از ثمر باغ انارشون استفاده می کردند و سهم هر نفر از درخت لیموی خشک شده چند قلمه بود که بخاطر شگفتی ثمرش همه تصمیم گرفتند درختان انار را ریشه کن کنند و جایش لیمو بکارند.

محمد سلیمی راد



برچسب ها :


انتشار یافته: ۴
  1. خیلی عالی بود دست شما درد نکنه


  • ???? ??????
    pars
    dena
  • error: Content is protected !!